به یک شناور ذهنی جهت خالی نشدن ذهن نیازمندم!
(البته قبلش لازمه که به منبع فکر متصل باشم!)
اگه جایی ساعتی کار میکنی و کاری رو که همه براشون 8 ساعت طول میکشه رو 2 ساعته انجام میدی (با همون کیفیت بلکه بهتر!) باید چی کار کنی؟!
آفرین! اگه میتونی به دیگران هم یاد بده!
دیشب ماه
سوسو میزد
گویا ستاره بود!
این خبر خوش کجاست پس؟
میپرد این پلک باز ...
چرا به جای ساختن آجر به آجر یه ساختمون،
کلش رو یه جا نمیسازیم؟!
همش رو با هم؟!
چرا اشک جایگاهش مثل لبخند نیست؟!
حس میکنم یه جاهایی بهش ظلم میشه!
دو شب اشکی!- یاد ایام و خسرو
وقتی از یه سنگ آب زلال میجوشه
حکما یا عصای معجزهای در کاره یا یه مقنّی پرتلاش!
مقنّیگری که به بیل و کلنگش نیست!
وقتی اراده انسان در برابر اراده کائنات قرار میگیره؛ باید خیلی ارادهات قوی باشه که
بتونی بر خلاف چیزی که کائنات قرنهاست فکر میکنن اونطوریه عمل کنی!
متاسفانه هنوز هم همانقدر گستاخیم که مردمان اعصار گذشته! تمام پیشرفتهای علمی و تکنولوژیک اگر به جمود فکریمان نیافزوده باشد از آن نکاسته است! خیلی دور از ذهنه که ماشینهای دستساختمون به ما حکومت کنن؟! فعلا که دانشمون داره این کار رو میکنه!
تفاوت عامل نگرانی خیلیها میشه!
درسته بگیم هیچ ساحلی مرز مشخصی نداره؟!
محرومیت از این در؟! اون هم به همین سادگی؟!
1- خدا اهل سانسور نیست!
2- دری رو فرض کنید که اینکه پشتش چه خبره بستگی به این داره که با چه کلیدی بازش میکنین!
چه حس جالبیه اینکه میبینی چیزهایی که تو ذهنت میگذره سالها قبل تو ذهن خیلیها بوده و براش آزمایشها کردن و ....
اونا که ساینتیست بودن و اثبات اصل قضیه براشون مهم بوده؛ این یکیها هم که هنرمندن و لذتی که میبرن ارضاشون میکند! من ِ مهندسم که باید دنبال کاربرد باشم!
جَنگ ِ آواها
هرکس دیگهای جای من بود تحمل این درد رو نداشت / ه ِ! هرکس دیگه جای تو بود نمیذاشت کار به اینجا بکشه! / خب حالا مگه چی شده؟ اتفاقی نیفتاده که! / چرا دوست داری همیشه خودت رو قویتر از خودت نشون بدی؟! / (آبشار قهوهای، بوی یاس!) / اون ضربهای که باید رو خوردم! حالا دیگه میدوم! / از بس که دیر میفهمی، میتونستی نخوری! / (صحبت با یه دوست نه چندان صمیمی!) / آخیش! سوپاپ هم چیز خوبیهها! / خودت که میدونی، سعی کن درستش کنی! / ...
خودت رو بذار جای اون ببین چه انتظاری ازت داره!
مرا دست رحــیــــمش آنچنان میسازدم روزی
که هم تو، هم من و هم او تحیّر بر دهان مانیم!
انگار به پرورش ابعاد وجودیم بیشتر از استفاده از اونها علاقه دارم!
(مصداق زنبور بی عسل؟)
با
تمام
نیــــرو
رو بـــــه
جـــــلــــو
!
کدامیک را باید فریاد کرد؟
عشق را یا وصل را؟ یا شاید فراق را؟!
چه تفاوتی بین زمینی و آسمانیاش هست؟
آیا کسی آداب معاشقه را مدون کرده است؟!
این جیرهبندی برق هم کم مزیت ندارد ها!
گاهی هم لازمه این مدلی کار کرد که بعد اون مدلی کار کنی!
آخه چرا اینطوری میشه؟!
سَفَرانه (۳)
گاهی تلاش بیهوده میکنی برای رسیدن به چیزی که حکمت توی نرسیدن به اونه!
چقدر بهتر درک میکنم این شعر رو:
دوش میآمد و رخساره برافروخته بود
تا کجا باز دل غمزدهای سوخته بود
رسم عاشقکشی و شیوهی شهر آشوبی
جامهای بود که بر قامت او دوخته بود
.
.
.
گرچه میگفت که زارت بکشم میدیدم
که نهانش نظری با من دل سوخته بود
تا جوونی یه کاری کن!
اگه پولدار بودی به قدر کافی چی کار میکردی؟
سَفَرانه (۲)
گاهی وحشی بودن بهتر از اهلی بودنه!
چه مرسوم است اینجا اجاره دادن ... به خصوص بالاخانه را!
کَرَم میخواهد به نیت یک نفر فاتحه بخوانی ... بعد در دلت بیندازد که نثار سایرین کن!
خودت این همه قفل و گره به کار خودت زدی!
(سکه هم که تو درخت فرو میکنی! ای آدمی ...)
چقدر خاطره داشتن تو اخلاص فاتحه موثره!
و خداوند اصولا کاری جز حال دادن به ما ندارد!
هنرمند تویی! هنر این نقشه!
وقتی یه لذت بالا بردی دوست نداری با یه لذت پایینتر خرابش کنی.
سَفَرانه (۱)
هیچ عکاسی چیزی نمیشد اگر تصویرگری قهّار در کنارش حضور نداشت.
چه مریضی ِ خوبی!
گاهی اشک بیخود میخواد بیاد! کی گفته بیخود؟! حتما دلیلی داره!
حالا این وسط لطفا کسی مزاحم نشه!
چه لذتی داره اونقدر مریض باشی که تنها کاری که ازت برمیآد
این باشه که بشینی و کتاب بخونی!
اونم چه کتابی!
آوا زیاد بود امروز!
اما ولش ...
دارم میرم سفر!
من و انکار شراب؟!!
این چه حکایت باشد؟
غالبا این قدرم عقل و کفایت باشد!
چقدر تفاوت هست بین نقاط عطف افقی و عمودی!
(وقتی میخوای حکماً خواستنیه! اما به افقی و عمودیش هم دقت کن!)
دریاچه هم باشی اگر
این چشمه جوشان بایدت
ور نه نمانی پایدار
آمادگی برای چلّه نشینی!
PLANNED CRASH!!
Even in such case, pain is inevitable!
There's no suffer for mine but a huge one for yours.

یک اصل مهم:
با پایینتر از خودت چنان باش که
میخواهی بالاتر از تو با تو باشد.
امان ازاین دو خصیصه بخواه بیتوضیح!
بهانه پیش صواب و پس از خطا توجیه
اولاً
هل یستوی الذین یعلمون و الذین لا یعلمون؟!
نه! واقعا! یه کم فکر کن ...
ثانیاً
یکی از مشکلات آدمها چه در مورد خودشون و چه در ارتباطشون با دیگران اینه که نمیتونن خودشون رو جای دیگری بذارن. چه دیگران واقعی و چه دیگران خیالی (مثلاً خودشون در یک شرایط دیگه).
شادی هم ایضاً ...
یکی از معیارهای سنجش وسعت روح افراد شناخت عوامل شادیآفرین اونهاست!
چی خوشحالت میکنه؟!
ما هم دلمون خوشه!
خدایا لطفاً ما رو از الکی خوش بودن برهان!
ما اکثر العبر و اقل الاعتبار
عبرتها چه بسیارند و عبرتگیریها چه اندک.
تا کی باید برای چیزهایی ناراحت باشیم
که وقتی فردا بهشون نگاه میکنیم از کوته نظریمون خندهمون بگیره؟!
الله یهدی من یشاء الی صراط مستقیم
