چند نفری از دوستان گم کرده بودند مرا! در پست قبلی هم گفته بودم البته! اما مجددا:
این وبلاگ به آدرس زیر منتقل شد.
http://avanegasht.net/wordpress
امروز همهی آدمهای اطرافم را به دقت نگاه کردم. گویا به دنبال نوعی دستهبندی و یا یافتن شباهت بودم ...
خداحافظ بلاگفا! از این به بعد در آوانگاشت مینویسم!
الیس الله بکاف عبده
با دید سوال نگاه کنید نه اسفهام انکاری!
عشق یا عادت؟
دیس ایز دِ پرابلم!
چه میشد اگر؟ (What if?):
شعرا در بیان عشق الهی از عشق زمینی و یا از مستی شراب انگور حرفی به میان نمیآوردند.
- کمتر آوایی اینقدر در نوشتن تغییر میکنه!
- حس کسی رو دارم که با حوصله داره گرهگشایی میکنه!
گوشم از موعظه لبریز شده، باده بیار
که صراحی بکند آنچه تو عاجز بودی!
دلا مباش چنین هرزه گرد و هرجایی
که هیچ کار ز پیشت بدین هنر نرود
شیرین لبی شیرین تبار
مست و میآلود و خمار
مهپارهای بی بند و بار
با عشوههای بیشمار
نه هرکه چهره برافروخت دلبری داند
مجموع مهرویان کنار
تو یار بیهمتا کنار
یاران هوااار
مردم هوااار
از دست این بی بند و بار
از دست این دیوانه یار
از کف بدادم اعتبار
به تماشای چه بنشستهای ای دوست؟
پریشانیم؟
.
.
.
با این کلمات یک مفهوم بسازید!
شاهد بازاری
پرده نشین
دل
حلوا
سیلی
موسیقی از آلبوم این چه جهانیست؟
Challenge every thing!
Even the concept of GOD!
فقط مطمئن شو توانایی جنگ رو داری! در غیر اینصورت صلح بهترین راهه!
سپر از دست میانداز که جنگ است هنوز!
تغییر جزئی از ذات ماست
زخمها و مرهمها
بعضی چیزها قابل دیدن نیستند،
اندازهگیری هم نمیتوان کردشان.
تنها میتوان حس کرد ...
عمقشان را با عمق وجود.
از فردا به جای گرفتن موبایل در دست، ساعت به دستم خواهم بست!
1) این یعنی ... گنجشک ...پر، موبایل ... پر!
2) این چند روزی که گذشت کم-آوا نبود، اتفاقا پر بود از آواهای زیبای دریایی! اما با این همه فاصله بهتر است از نو شروع کنم!
3) این هم سوغات سفر:
توجه! این یک آوا نیست! توجه!
کمی سرم شلوغ بود این چند روز و فرصت آپ نشد.
تا آخر هفته هم نمایشگاه هوایی کیش هستیم!
حال همهی ما خوب است!
همیشه حرکت روی یال* رو دوست داشتم. قلّهها را از پس هم فتح میکنی تا برسی به قلّهالقلل!
اما اگر روی یال اشتباهی بیفتی؟! برسی به آن بالا و ببینی قلّهالقللت روی یال دیگریست ...
آدمها در زندگی توانایی فتح چند قلّهالقلل رو دارند؟
* یال (Ridge ): محل برخورد دو دامنهی شیب دار را در بالاترین نقطهی تماس یال مینامند.
انّنی انا الحق
بیهوده زبان به گزافه مگشای که تو را نه طاقت شمع آجین است و نه حتی تاب دار!
حتی اگر جای گالیله هم بودی به صاف بودن زمین شهادت میدادی!
کجاست کسی که تار جانم را به صدا در آورد؟
آرشه بر تار و پودم بکشد ...
نی درونم را به دم مسیحایش بنوازد ...
فغان از این همه بیصدایی
دل خویش را گسستن
ز همه کسان و بستن
به نگار دل ستانی
که خراب سازد او را
شده کار و بارم امشب
انسان در زندگی دست به کارهایی میزند که به راستی نمیداند ...
دروغ دروغ میاره!
و امان از روزی که کسی جرات برگشتن از دروغهایش را نداشته باشد.
یک آوای بیات:
گفتا کناره چونت از من توان گرفتن؟
گفتم که چون توان کرد چون در کنار نایی؟
!
چی میشد اگه این سازمانها و موسسات و بیانیههای بینالمللی به جای فکر کردن به کمتر آسیب زدن به طبیعت به آسیب نزدن فکر میکردن؟! مسخرهاس! شما مجازین تا فلان قدر آسیب بزنین!
نقطهی اشتراک این علایق دریاست ...
یه ریشهام به دریا برمی گرده
بر سر آنم که گر ز دست برآید
دست به کاری زنم که غصه سرآید
خلوت دل نیست جای صحبت اضداد
دیو چو بیرون رود فرشته درآید
(o)
ایشون که اضداد نیستن! فرموده اضداد!
(O)
بگذرد این روزگار تلختر از زهر
بار دگر روزگار چون شکر آید
من به تنهایی در میان جمع نیاز دارم نه تنهایی خالص!
(modified AVA)
شیوهی چشمت فریب جنگ داشت
ما غلط کردیم و صلح انگاشتیم
کسی که طاقت درد رو نداره همون بهتر که صلح بیانگارد!
از ترجمههایی که به نفهمیدن کمک میکنند بیزارم!
